تبليغاتX
دوست،دوست نيست مگر آن که حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد:1.در روزگار گرفتاري2.آن هنگام که حضور ندارد3.پس از مرگ نهج البلاغه.حکمت 134 . اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً عاشـــــــــق شهـــــــــــادت



عید قربان وعید غدیر بر تمامی مسلمانان جهان مبارک باد

سلام بچه ها بالاخره تونستم مرخصی بگیرم تا ۲هفته دیگه ترخیص

می شم وتقسیم می شیم. از همه شما ممنونم که تنهام نذاشتید.

امام زین العابدبن (ع):از خدا بترس به خاطر قدرتی که بر تو دارد.

خاطرات شهدا

شهیدعلی صیاد شیرازی
اوّل صدقه مى داد

وقتى مى خواستيم برويم مأموريت، اوّل صدقه مى داد. بعد قرآن را باز مى كرد و يك سوره مى خواند; با ترجمه اش. بعدش برنامه سفر را توضيح مى داد و مى گفت كه چه كارهايى مشترك است و چه كارهايى انفرادى. وقت آزادمان را هم مى گفت.

وارد شهر كه مى شديم، اوّل مى رفت گلزار شهدا، فاتحه مى خواند. بعد مى رفت سراغ خانواده شهدا. باهاشان صحبت مى كرد. مشكلاتشان را مى پرسيد و گاهى يادداشت مى كرد، كه اگر بتواند، حل كند. بعد مى رفتيم سراغ مأموريتمان.

شهید حسین خرازی

پس كى نماز مى خوانى؟

با قايق گشت مى زديم. چند روزى بود عراقى ها راه به راه كمين مى زدند بهمون.

سر يك آب راه، قايق حسين پيچيد روبرويمان. ايستاديم و حال و احوال. پرسيد «چه خبر؟»

- آره حسين آقا. چند روز بود قايق خراب شده بود. خيلى وضعيت ناجورى بود. حالا كه درست شده، مجبوريم صبح تا عصر گشت بزنيم، مراقب بچه ها باشيم. عصر كه مى شه، مى پريم پايين، صبحونه و ناهار و شام رو يك جا مى خوريم.»

پرسيد «پس كى نماز مى خوانى؟»

گفتم «همون عصرى.»

گفت «بى خود.» بعد هم وادارمان كرد پياده شويم. همان جا لب آب ايستاديم، نماز خوانديم

 

بچه ها من۱۸/۱۰/۸۶تر خیص میشم دعا کنید جایی که دلم میخواد بیوفتم انشالله. نظر یادتون نره من دوباره میام فعلا خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386;ساعت 21:37;  توسط علیرضا دهمرده;  | 

کد تغییر شکل موس