خاطره ۱ عمليات
فتحالمبين، اولين عمليات بزرگي بود كه به تيپ واگذار
شد. قبل از شروع عمليات، قرار بر اين شد گروهي براي شناسايي
به منطقه اعزام شوند تا بتوانيم باشناخت بيشتر و حساب شده به دشمن ضربه
بزنيم. كار شناسايي به پايان رسيد، تمامي برادران به خصوص حاج
احمد و حاج همت متفقالقول شدند كه بايد فكري به حال توپخانه دشمن
كرد. دشمن با داشتن قبضههاي فراوان در عقبه خود،
ميتوانست بر روي بچهها آتش بريزد و تلفات زيادي بگيرد.
اين مساله تنها گره كور عمليات بود كه ميبايست هر چه سريعتر فكري به
حال آن ميشد. عاقبت پس از مشورت قرار شد گردان حبيب بن مظاهر
براي از كار انداختن و محاصره توپخانه دشمن وارد عمل شود. ساعتي از
رفتن نيروها ميگذشت و ما هيچ اطلاعي از آنها نداشتيم: حاج
احمد و حاج همت ساكت و آرام در گوشهاي از سنگر نشسته و به نطقه دوري
خيره شده بودند. شايد به وسعت كار عمليات فكر ميكردند يا شايد
هم .
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387;ساعت 1:38;
توسط علیرضا دهمرده; |
درباره پايگاه
زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست